دوشنبه هفدهم مهر 1385
عقیق سبز
صداي ناله ميباريد.
و لي تن خشكه حسرت بود.
طلوع بغض سرگردان
به عمر گريه ميافزود.
دريغ از جرعه اي خورشيد.
در اين سرماي بعد از تب
دريغ از لحظه اي ساحل
در اين امواج شب در شب
غزل مرثيه ميخواند
كبوتر در پي دام است
از اين ظلم فريبنده
خيال كفر آرام است
عقيق صبر وامانده
به صحراي سراب و خواب
طلو عي تازه ميخواهيم
بيا اي عشق عالم تاب
به رنگه پرده كعبه
به جاي پاي ابراهيم
قسم بر مسجدالاقصي
كه ما تنهاي تنهاييم
كه ما تنهاي تنهاييم
و لي تن خشكه حسرت بود.
طلوع بغض سرگردان
به عمر گريه ميافزود.
دريغ از جرعه اي خورشيد.
در اين سرماي بعد از تب
دريغ از لحظه اي ساحل
در اين امواج شب در شب
غزل مرثيه ميخواند
كبوتر در پي دام است
از اين ظلم فريبنده
خيال كفر آرام است
عقيق صبر وامانده
به صحراي سراب و خواب
طلو عي تازه ميخواهيم
بيا اي عشق عالم تاب
به رنگه پرده كعبه
به جاي پاي ابراهيم
قسم بر مسجدالاقصي
كه ما تنهاي تنهاييم
كه ما تنهاي تنهاييم
منبع: کوله پشتی
نوشته شده توسط ارکیده در 22:14 | | لینک به این مطلب

